السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
61
تقويم الايمان وشرحه كشف الحقائق للعلوي ( تعليقات النوري )
در رفع آنها كوشيد ، مىتوان به : عقلگرايى وبىتوجّهى به شيوههاى اشراقي وذوقي ، وناكامى در تطبيق داشتههاى فلسفي بر نصوص ديني وايجاد سازگارى وهماهنگى ميان آنها اشاره كرد . 2 . حكمت اشراق : پس از ابن سينا ، فلسفهء أو در اعماق روح وجان حكيمان ودوستداران حكمت رسوخ كرد وبر پهنهء أفق انديشهها سايه افكند . سيطرهء قطعيت وجزميت فلسفهء مشّاء همچون حجابى ديدگان جويندگان حكمت را از مشاهدهء أنوار حقايقى فراتر از آنچه كه حكمت مشّاء بدان دست يازيده بود ، محروم ساخت . در طىّ چند قرن حكومت بىچون وچراى مشّاء ، بحثهاى انديشمندان مسلمان منحصر در منازعات ومجادلههاى متكلّمان وفلاسفه بود وبس . گويا سخنان وانديشههاى شيخ در حصن حصين عصمت قرار داشت وهمچون علوم نازل بر أنبيا ونصوص ديني از هر گونه خطا واشتباه عارى بود ! ! تا اينكه بار ديگر انديشمندى بزرگ پاى به عرصه گذاشت وبساط تمامى جزمگرايان طرّارى كه راه را بر جريان بالندهء انديشه وحكمت بسته بودند ، بر هم چيد وفلسفهء اسلامى را از رخوت وركود رهايى بخشيد . شيخ شهاب الدين سهروردى ( 549 - 587 ه ق ) مشهور به شيخ اشراق نخستين فرهيختهاى بود كه به نقّادى نظام فلسفي مشّاء پرداخت . نقدهاى پى در پى ومستدلّ أو باعث شد تا بناى مستحكم ورفيع حكمت مشّاء كه فتح آن به اسطوره شبيه بود تا واقعيت ، در معرض تندباد ضربات انديشههاى مخالف قرار گيرد وانديشمندان معاصر ومتأخّر از سهروردى نيز جرئت هماوردى با آن را بيابند . شيخ اشراق على رغم انتقاد بر مباني فلسفي مشّاء ، بسيارى از مسائل وقضايا وأصول آن را پذيرفت وبا هضم آنها ، صبغهء مشّائيت را از آنها زدود . أو عقل وادلّهء عقلي را كافى نمىدانست ؛ از اين رو با تغييراتى در منطق ارسطويى ، عنصر اشراق ، سلوك ، مكاشفه ، وتجارب عرفانى را نيز بدان افزود . بدين ترتيب عقلگرايى سرد وخشك مشّايى جاى خود را به مكاشفات ، سير وسلوكها وجذبههاى پر شور وبا طراوت اشراقي داد .